۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

پیشنهاد تاسیس "صندوق ایران"

میلیون‌ها ایرانی در خارج از کشور زندگی می‌کنند که روز به روز هم بر تعداد آنها افزوده می‌شود. با خیلی از آن‌هایی که این روزها از رفتار حاکمیت به جان آمده برای همیشه ایران را ترک می‌گویند احساس عذابی از جنس تکلیف نسبت به آن‌هایی است که زیر یوغ حاکمان بی‌مروت ایران می‌مانند و امکان رهایی ندارند. خیلی‌ها دوست دارند کاری برای ایرانی‌های دربند مانده انجام دهند و خیلی‌ها -به باور خویش- دارند انجام می‌دهند.
چندین دهه از فعالیت احزاب، سازمان‌ها و رسانه‌های متعدد ایرانی در کشورهای مختلف جهان می‌گذرد و با وجود آنکه هم‌میهنان ما همواره از این تشکل‌های ایرانی پشتیبانی کرده‍‌اند و با وجود همه‌ی خدماتی که این نهادها به انجام رسانیده‌اند هیچکدام از آنها تا کنون نتوانسته است به شایستگی در قبال ملت ایران انجام وظیفه نماید و از آن مهم‌تر آنکه به دلیل شکل ساختاری این سازمان‌ها و محدودیت اعضا یا مخاطبان ایشان، هیچ‌کدام از آنها را نمی‌توان "نماینده" و "سخنگو"ی جامعه‌ی ایرانی قلمداد کرد.
پیشنهاد تاسیس "صندوق ایران" در واقع پیشنهاد اعلام موجودیت "ملت ایران" خارج از قلمرو حاکمیت جمهوری اسلامی است. این صندوق می‌تواند به بهترین شکل جامعه‌ی ایرانی خارج و داخل کشور را نمایندگی کند و به پشتوانه‌ی حمایت‌های مالی هم‌میهنان در برون‌مرز از فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و علمی ایرانیان در درون و بیرون مرزهای ایران حمایت نماید.
از جمله‌ی ماموریت‌های قابل تحویل به "صندوق ایران" می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1. صدور اوراق شناسایی ملی برای ایرانیان برون‌مرز
2. تاسیس و اداره رادیو تلوزیون ملی ایران
3. تاسیس و اداره‌ی مدارس ایرانی در کشورهای مختلف جهان
4. تاسیس و اداره‌ی مرکز آموزش‌های عالی از راه دور با بهره‌گیری از دانش متخصصین ایرانی در برون‌مرز و ارائه‌ی خدمات به جوانان ایرانی درون و بیرون کشور
5. اعطای بورس تحصیلی به جوانان نخبه‌ی ایرانی درون و بیرون کشور
6. تاسیس و اداره‌ی "جمعیت شیر و خورشید سرخ" به منظور دستگیری از ایرانیان مهاجر نیازمند با ارائه‌ی خدمات مختلف نظیر استخدام وکیل و مشاور حقوقی، پرداخت کمک هزینه‌ی سفر یا اقامت، ارائه‌ی خدمات بهداشتی و درمانی و غیره
7. حضور و اعلام موضع در مجامع مختلف بین‌الملی و سازمان ملل متحد به نمایندگی از جامعه‌ی ایرانی برون مرزی و مخالفان حکومت در داخل کشور

"صندوق ایران" یک نهاد کاملاً دموکراتیک خواهد بود و اداره‌ی آن به عهده‌ی هیأت مدیره‌ای است که با رای مستقیم اعضا (ایرانیانی که پرداخت حق عضویت ماهیانه‌ی خود را به هیأت مدیره‌ی موقت آغاز کرده و اوراق هویت ملی خویش را دریافت داشته‌اند) انتخاب می‌شود. هیأت مدیره‌ی موقت مسئول صدور اوراق هویت ملی و برگزاری اولین دور انتخابات هیأت مدیره است. اولین هیأت مدیره‌ی منتخب اساسنامه‌ی صندوق را تصویب خواهد کرد.
"صندوق ایران" بصورت ماهیانه بیلان عملکرد مالی خود را بصورت کاملاً شفاف از طریق اینترنت در اختیار کلیه‌ی اعضا قرار می‌دهد و مستقیماً تحت نظارت ملت قرار دارد.
ساختار دموکراتیک و شفافیت مالی "صندوق ایران" باعث خواهد شد که بسیاری از هم‌میهنانی که در عین تمایل قلبی برای کمک به نهادهای ایرانی به بسیاری از این نهادها بی اعتماد شده‌اند به آسانی بتوانند به آن اعتماد کنند.
"صندوق ایران" همچنین بواسطه‌ی صدور اوراق شناسایی ملی اتحادی بی نظیر در میان ایرانیان برون‌مرزی ایجاد خواهد کرد و به پشتوانه‌ی این اتحاد به آسانی خواهد توانست کرسی عضویت بسیاری از مجامع جهانی و حتی سازمان ملل متحد را بدست آورد و از آن طریق تاثیر شگرفی در آینده‌ی ملت ایران بگذارد.
هیأت مدیره‌ی دمکراتیک "صندوق ایران" مشکل خلاء رهبری در جامعه‌ی ایرانی را برای همیشه حل خواهد کرد و با پیگیری خواسته‌های مشترک ایرانیان، جامعه‌ی ایرانی به سمت ایرانی آزاد، آباد و مستقل هدایت خواهد کرد.
"رادیو تلوزیون ملی ایران" یک رسانه‌ی واقعاً ملی خواهد بود که افکار میلیون‌ها ایرانی را نمایندگی می‌کند و ملت ایران را از وابستگی به رسانه‌های حکومتی خارج و داخل بی‌نیاز می‌سازد.
بعضی از موارد فوق ممکن است زمان‌یر باشند ولی بعضی دیگر از همان اولین روزهای تاسیس صندوق قابل اجرا هستند.

در پایان یادآور می‌شود که این یک پیشنهاد اولیه و بسیار خام است و برای پختگی و قابل اجرا شدن آن نیازمند مشارکت فکری همه‌ی ایرانیان آزاده و میهن‌پرست است.

۱۳۸۸ بهمن ۲۵, یکشنبه

مرگ بر ولنتاین؛ سوگ‌نامه‌ای برای فرهنگ

یک سال پیش بود گمانم که دولت کانادا جشن نوروز ایرانی را جشن ملی اعلام کرد. خاطرم هست که چطور هر کس به خودش درودها می‌فرستاد که این است فرهنگ پربار ایرانی! راستی که فرهنگ عالم‌گیرما تا کجاها که نافذ نیست!
کم شنیدم که کسی از بزرگی آن فرهنگی بگوید که به روی سنت باستانی اهل کشوری فرسنگ‌ها دورتر آغوش گشوده است.
همان روزها بود که شرمگنانه یاد کردم از روزهایی که از دیدن درخت‌های کریسمس پشت ویترین مغازه‌ها دندان به دندان می‌فشردم و "بی‌وطن‌ها" را نکوهش می‌کردم که دل به بیگانه داده‌اند و آیین نیاکان از یاد برده‌اند. نگاه‌های تحقیرآمیزم در خاطر آمد به جوان‌هایی که هدیه‌های سرخرفام ولنتاین‌شان در دست به سوی محبوب‌ها و محبوبه‌هاشان می‌شتافتند و "بی‌بته‌ها" خبرنداشتند که ما خودمان قرن‌ها پیش از ولنتاین غربی‌ها "اسپندارمذگان" داشته‌ایم؛ و زیر نگاه‌های تحقیرآمیز خودم خرد شدم.
راستی بزرگی فرهنگ‌ها به چیست؟
به اسپندارمذگان البته مفتخر باید بود. چرا که نه؟ این ملت ماست که پیش از همگان و بیش از همگان زن را، عشق را و لطافت را ستود. ولی آیا ما به پاس عشق سرتاسر تاریخ را به دنبال اسپندارمذگان‌مان گشته‌ایم یا به امید بیرون کشیدن چیزی از صندوقچه‌ی گوهرهای ازیادرفته‌مان که همآورد آیین لطیف عشق‌ستایی باشد تا مگر حس حقیر خود بیش بینی‌مان زخم برندارد؟
اسپندارمذگان اگر جشن‌ماست مبارک ما! به وقت خویش گرامی بداریمش.
حالیا "ولنتاین" بر عشق‌ورزان جهان شادباد!